دفتر مقام معظم رهبری
titreno.ir
حرف تو
رزمنده هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با ایلام پویا:
شهدا خودشان را وقف کردند نه بیت المال را وقف خودشان
تاریخ انتشار : 1 مهر 1395 - 07:40
کد مطلب: 40393
کسانی پیدا می شوند که برخی واقعیت ها را به راحتی نادیده می گیرند، اما شهدا افسانه نیستند؛ آنهایی که خودشان را وقف کردند نه بیت المال را وقف خودشان؛ و امروز نگاهشان شاهد و بینا بر عملکرد ماست.

به گزارش ایلام پویا، "جنگ"، "دفاع"، "مرز" و "غیرت"  کلماتی آشنا برای مرزنشینان ایلامی است؛ ایلامیانی که کارنامه ای درخشان از رشادت و پای مردی در 8 سال دفاع مقدس برای خود به ثبت رساندند. به مناسبت بزرگداشت هفته دفاع مقدس پای صحبت رزمندگانی که جنگ را از نزدیک لمس کرده اند و برای وطنشان از جان گذشته و عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند نشستیم.
 
قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلامش و بی ریایی در رفتارش موج میزند. رزمنده و جانباز 49 درصدی که یادگاری  از جنگ در تن خود نگه داشته است و با مصرف داروهای زیاد روزانه خاطرات جنگ و دفاع مقدس را ورق می زند.
 
این رزمنده در ابتدا و ضمن تبریک هفته دفاع مقدس، به درخواست خبرنگار ما بیوگرافی مختصری از خود بیان کرد: "عبدالحسین امیدی"  متولد اولین روز در اولین ماه از سال 1341 هستم و از سال 1359 و از آغاز دفاع مقدس، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حضور داشته ام؛ بعد از اخذ مدرک دیپلم در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جذب شدم و بعد از گذراندن دوره های مربوطه در مسئولیت های مختلفی افتخار خدمت در این نهاد مقدس را داشته ام که در طول این مدت مفتخر به دریافت مدال جانبازی شده ام.

وی افزود: در دوران دفاع مقدس طی سه مرحله دچار آسیب دیدگی و مجروحیت شدم که بار اول در سال 61 در منطقه عمومی دهلران، عملیات والفجر مقدماتی در بمباران هوایی؛ در سال 63 در منطقه چنگوله برای دومین بار در بمباران هوایی دچار موج گرفتی و اصابت ترکش شدم و آخرین بار هم در قرارگاه امیرالمومنین(ع) دچار آسیب دیدگی شدم.
 
این رزمنده که گرمی کلامش حس مصاحبه را تغییر داده بود؛ زیاد از خودش چیزی نمیگفت. انگار گوشی میخواست برای خاطراتی که انگار هر روز مرور می شوند تا فراموش نشوند و شاید هم با وجودش عجین شده بود و فراموش شدنی نبودند.
چند خاطره از دفاع مقدس:
 
وی با ذکر خاطره ای از شهید "هادی شهبازی" گفت: شهید "شهبازی" در ایام جنگ تحمیلی مربی تخریب بود و کار خود را به نحو احسن و بدون هیچ گونه چشم داشتی انجام می داد، در یکی از روزهای جنگ تحمیلی وی بعد از مراجعه به بنده و مقدمه چینی فراوان درخواست موتور سیکلت در مقر را برای یادگیری داشت. بعد از اعلام موافقتم با درخواست ایشان یک روز شهید شهبازی را در سنگرش دیدم که سر و صورت او آغشته به خون بود و چهره ای بسیار زار و گریان داشت که بعد از پرس و جوهایی متوجه شدم که در حین یادگیری به موتور سیکلت و خودش خسارت وارد کرده، اما شهید شهبازی با توجه به حال نا مساعدی که داشت بسیار نگران آسیب دیدگی موتور سیکلت و خسارت وارد شده به بیت المال بود و تنها در فکر جبران این خسارت بود.
 
 
انگار حرفی دارد این رزمنده که می خواهد در قالب خاطره آن را بیان کند چرا که در خاطره بعدی هم توجه اش به استفاده شخصی نکردن از بیت المال و خسارت نزدن به آن است
وی گفت: "شهید غیوری"، شهیدی منحصر به فرد بود چراکه پیکر پاک وی به مدت 12 سال و 4 ماه و 25 روز در منطقه مهران بود  و بعد از گذشت این زمان پیدا شد و به ایلام باز گردانده شد. شهیدغیوری در یک برهه از زمان راننده وسیله نقلیه (تویوتای ژاپنی) بود، در این ایام مدام در فکر نبرد بر علیه دشمن بود و کمتر به منزل مراجعه می کرد به گونه ای که والدین ایشان  نگران حال وی می شدند و سراغ شهید غیوری را از همرزمانش می گرفتند. پس از مطلع شدن شهید غیوری از این اوضاع با وجود در اختیار داشتن وسیله نقلیه و اینکه وجدان وی اجازه استفاده شخصی از بیت المال را نمی داد، با پای پیاده از خط مقدم جبهه، بعد از گذراندن کوه های صعب العبور ملکشاهی خود را به منزل می رساند و مجددا این مسیر را به جبهه بازمی گشت.

وی با اشاره به خاطره ای دیگر از شهید نوجوان "ولی میرزایی" گفت: این نوجوان خوش سیما و بسیار مومن هفته قبل از شهادتش به مرخصی آمد و جهت احوال پرسی به منزل بنده مراجعه کرد، در این لحظه بود که شهید با اصرار سعی داشت اتومبیل مرا بشوید، وقتی من دلیل کارش را پرسیدم، گفت: شاید هفته آینده با این ماشین تصویری از من برای مراسم ختمم حمل شود؛ بعد از اینکه این حرف را زد، سخن شهید میرزایی را به شوخی و مزاح تلقی کردم، و ماشین مرا شست. درست یک هفته بعد شهید ولی میرزایی بر اثر اصابت ترکش "خمپاره 60" به شهادت رسید و کاملا اتفاقی ماشینم برای حمل تصویر شهید در روز مراسم ختم وی انتخاب شد!

این جانباز هشت سال دفاع مقدس خاطر نشان کرد: علی رغم اینکه دایی شهید ولی میرزایی فرمانده گردان بود و به راحتی می توانست در عقبه خط مشغول به فعالیت شود ولی این کار را نکرد و دائما در خط مقدم جبهه بود.

امیدی در پایان گفت: متاسفانه در این برهه از زمان کسانی پیدا می شوند که باور و اعتقادی به شهدا ندارند و اینگونه واقعیت ها را به راحتی نادیده میگیرند، اما چنین افراد و واقعیت هایی افسانه نیستند و مسلما تمامی ما در مقابل چنین گمنام های مشهوری شرمنده هستیم. آنهایی که خودشان را وقف کردند نه بیت المال را وقف خودشان؛ و امروز نگاهشان شاهد و بینا بر عملکرد ماست.

انتهای پیام/ی

دیدگاههای ارسال شده ، پس ازتأیید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
پیامهایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
انتشار نظر به معنای تأیید از دید مسئول سایت نبوده و مسئولیت نظرات بر عهده نظردهنده است.

نظر شما

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.